در باد

 

کسی در باد می خواند

تو را تا اوج می خواهم

برای ناز چشمانت

چه بی صبرانه می مانم

دلم تنگ است و بی یادت

در این غربت نمی مانم

تو هستی در وجود من

تو را هرگز نمی رانم...

 

 

 

یاد آن روز ...

 

من تو را می خواهم

تو ولی مایوسی

دلسردی بی رحمی !

و همین تلخ ترین قصه یک انسان است

تو غم انگیزترین ختم غزل های منی

من دل انگیز ترین باغ بهاران تو ام ؟

و همین زهر عسل نوش تو را نیش کند

من تو را می خواهم

تو مرا می رانی

تو ز چشم دلم اسرار مرا می خوانی

لیک ندانم ز چه روی است که رو گردانی ؟؟؟

 

ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ

 

یاد تو تا به ابد در دل من

حسرت آمدنت تا به ابد در دل من

یاد آن روز غروب و خنده تلخ من و زوزه باد

یاد آن غربت و  آن هق هق پنهانی در تاریکی

یاد آن بی ثمری

تا به ابددر دل من

.

.

.

در دل تو اما

من ندانم که چه ها می گذرد...

 

 

عمر بهار

 

  قصه کوتاهی گل کردن عشق تو بود

                             آنچه از کوتاهی عمر بهار آموختم ...