تك بيتي هاي ناب

- آنكه داﺋم هوس سوختن ما مي كرد

 

 كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد

 

 

 

--در اين دنيا كه مردانش از عصا از كور مي دزدند

 

 من خوش باور ساده  محبت جستجو كردم

 

 

 

--گويند كه دل به آن بت نامهربان مده

 

دل آن زمان ربود كه نامهربان نبود

 

 

 

--نمي دانم چه گرمي كرده اي با دل نهان از من

 

كه تا غافل شوم از وي دوان سوي تو مي آيد

 

 

 

 

-- تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است

 

اي به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است...

 

 

بدون شرح

آیا می دانستید..

 

- آیا ميدانستي که در جهان 6000 زبان مختلف وجود دارد؟

 

 

 

- آيا ميدانستي که در جهان 5900 نوع مختلف قورباغه وجود دارد؟

 

 

 

- آيا ميدانستي که انرژی مصرفي اينترنت به اندازه انرژی مصرفي کل

 

 سيستم هوايي دنيا ميباشد؛  يعني به اصطلاح 60 ميليارد کيلو وات

 

در سال معادل دو در صد انرژی مصرفي جهان؟

 

 

 

- آيا ميدانستي که مينای دندان به سختي فولاد

 

 

 

- آيا ميدانستي در کل اتمسفر فقــــــــــط دو نيم کيلو گاز رادون وجود دارد؟

 

 

 

- آيا ميدانستي که تعظيم کردن ژاپني بدون خطر هم نيست،

 

سالانه چندين نفر بخاطر برخورد سرشان به يکديگر جان خود

 

را از دست ميدهند و يا دچار ضربه مغزی ميشوند؟

 

 

تک بیتی های ناب

 

- ناله خیزد ز دلم گاهی و آهی گاهی

 

  چون به خاطر گذرد یاد نگاهی گاهی    

 

 

 

- قصه کوتاهی گل کردن عشق تو بود

 

 آنچه از کوتاهی عمر بهار آموختم            

 

 

 

- در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم

 

  غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد

 

 

- نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست

 

  که خیال رخش از خاطر فرهاد رود

تنها ماندم ...

 

شجاعت

 

 

چگونه تكيه كنم بر صداقتي كه نداري

 

و دل به عشقي ببندم به لعبتي كه نداري

 

چگونه دست دلم را به دست تو بسپارم

 

و افتخار كنم به محبتي كه نداري

 

غرور و كبر خودم را فداي عشق تو كردم

 

فداي بخشش و مهر و سخاوتي كه نداري

 

عبور مي كني از من و خرد مي شود اين دل

 

به زير پاي وفا و عطوفتي كه نداري

 

هميشه آخر عشق است شروع دربه دري ها

 

پناه من توي و آن

 

                شجاعتي که

 

                                      نداري ٪

 

 

 

ديگر به خلوت عاشقانه ام قدم نمي گذاري

 

ديگر آمدنت در خيالم آن قدر گنگ است كه نمي بينمت

 

سنگيني نگاهت را مدت هاست كه حس نكرده ام

 

من مبهوت مانده ام كه چگونه اين همه زمان را صبورانه گذرانده ام

 

حتي اگر چشمانت بيگانه را بنگرند

 

حتي اگر دستانت مرا جستجو نكنند

 

  مي خواهمت  .......

                         

                            هنوز ....

 

به گانم در وادي اين كلمات مي خواستم بگويم كه ........

 

                      دلتنگت شده ام

 

                                      به همين سادگي٪

 

 

 

 

 

 

وداع!

 

گفت : خداحافظ

 

چيزي نگفتم

 

فرياد زد: خداحافظ

 

كر نيستم ،‌ نمي خواهم بشنوم

 

به من نگاه كرد و با موج غم در چشمانش با من خداحافظي كرد

 

افسوس كور هم نيستم . رو برگزداندم!

 

 

 

 

اي نگاهت رونق فرداي من

 

در تو معنا مي شود دنياي من

 

اي كلامت بهترين اثبات عشق

 

با تو ماندن آرزو ، روياي من !

رحم كن

       

 

اي تو هم بغض هنوز از من و ما عاشق تر

 

اي تو از خاصيت عاطفه پيغام آور

 

همدم دور به من مثل تن من نزديك

 

صاحب قصه ي ميلاد و هنوز و اخر

 

رحم كن دست تو پرپر شدن و مي فهمه

 

رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه

 

با چه ترسي بي تو دور از چشم تو مي زيستم

 

من حريف جذبه ي چشم تو هرگز نيستم

 

رحم كن تا شب بي جنبش بي حوصلگي

 

پشت اين پنجره ي خالي قابم نكنه

 

دارم از فكر رسيدن به تو آباد مي شم

 

تو بيا كه باد ولگرد خرابم نكنه

 

رحم كن دست تو پرپر شدن و مي فهمه

 

رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه

 

اي مراقب چراغ نفس من در باد

 

نفست به شعر من جرات عرياني داد

 

بال پرواز من در به در عاشق باش

 

چون كه در من كسي از اوج پريدن افتاد رحم كن دست

 

تو پرپر شدن و مي فهمه

 

رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه

 

 

می نویسم از تو

 

مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد

 

با تو از حادثه ها خوهم گفت

 

گريه اين گريه اگر بگذارد

 

گريه اين گريه اگر بگذارد

 

با تو از روز ازل خواهم گفت

 

فتح معراج ازل كافي نيست

 

با تو از اوج غزل خواهم گفت

 

مي نويسم ، همه ي هق هق تنهايي را

 

تا تو از هيچ، به آرامش دريابرسي

 

تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي

 

به حريم خلوت عشق ، تو تنها برسي

 

مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد ...

 

مي نويسم همه ي با تو نبودن ها را

 

 تا تو در خواب مرا به با تو بودن ببري

 

تا تو تكيه گاه امن خستگي ها باشي

 

تا مرا باز به ديدار خود من ببري

 

مي نويسم از تو

 

تا تن كاغذ من جا دارد ...