شجاعت
چگونه تكيه كنم بر صداقتي كه نداري
و دل به عشقي ببندم به لعبتي كه نداري
چگونه دست دلم را به دست تو بسپارم
و افتخار كنم به محبتي كه نداري
غرور و كبر خودم را فداي عشق تو كردم
فداي بخشش و مهر و سخاوتي كه نداري
عبور مي كني از من و خرد مي شود اين دل
به زير پاي وفا و عطوفتي كه نداري
هميشه آخر عشق است شروع دربه دري ها
پناه من توي و آن
شجاعتي که
نداري ٪
ديگر به خلوت عاشقانه ام قدم نمي گذاري
ديگر آمدنت در خيالم آن قدر گنگ است كه نمي بينمت
سنگيني نگاهت را مدت هاست كه حس نكرده ام
من مبهوت مانده ام كه چگونه اين همه زمان را صبورانه گذرانده ام
حتي اگر چشمانت بيگانه را بنگرند
حتي اگر دستانت مرا جستجو نكنند
مي خواهمت .......
هنوز ....
به گانم در وادي اين كلمات مي خواستم بگويم كه ........
دلتنگت شده ام
به همين سادگي٪

وداع!
گفت : خداحافظ
چيزي نگفتم
فرياد زد: خداحافظ
كر نيستم ، نمي خواهم بشنوم
به من نگاه كرد و با موج غم در چشمانش با من خداحافظي كرد
افسوس كور هم نيستم . رو برگزداندم!
اي نگاهت رونق فرداي من
در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق
با تو ماندن آرزو ، روياي من !