اگر تو نباشی
اگر تو نباشي بي تعارف و بي مبالغه بگويم – همه چيز طعم زهر را
خواهد داشت ، حتي عسلي كه از همه به گل سرخ شبيه تر است .
اگر تو نباشي از اينجا دور مي شوم و آسمان را – هر چند شيرين و شفاف
– با خود نمي برم. آنقدر دور مي شوم كه نسيمي ازكنارم عبور نكند و چشمم
به چشم ستاره اي نيفتد .
اگر تو نباشي نه شعر مي گويم و نه با ماهي ها حرف مي زنم ،
فقط صبح تا شب خاطرات صدف هاي شكسته را مرور مي كنم .
تمام اين باغ ها ، شقايق ها و داغ ها ، رود هاي پر جنب و جوش ،
اقيانوس هاي آرام وديوارهاي بي بام با توست كه زيباست.
اگر تو نباشي هزار بار گريه هم مرا سبك نمي كند .
اگر تو نباشي ، چه خواب باشم چه بيدار ، حتم دارم روزگار تكه كاغذي است
افتاده در گوشه خياباني دراز ، خياباني كه پاي هيچ عاشقي بدان باز نشده است .
اگر تو نباشي چه در كنار پنجره بايستم ، چه در شبستاني نمور و بي نور بنشينم ،
اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم ، دوري تو را – بي تعارف و بي مبالغه بگويم –
حتي به اندازه يك نفس كشيدن تاب ندارم .
