تک بیتی
خوشم از گریه خویش گر چه همه خون دل است
زان که بوی تو ز هر قطره خون می آید !
خوشم از گریه خویش گر چه همه خون دل است
زان که بوی تو ز هر قطره خون می آید !
خوش تر آن است که به نادانی خود خوش باشیم
زان که امروز هر آن دل که بود دانا سوخت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است
خبرم مپرس از من چو مقابل من آيي كه چو در رخ تو بينم ، ز خودم خبر نباشد
ناله خيزد ز دلم گاهي و آهي گاهي چو ن به خاطر گذرد ياد نگاهي گاهي
نمي دانم چه گرمي كرده اي با دل نهان از من كه چون غافل شوم از وي دوان سوي تو مي آيد%
كاش مي آمد و از دور تماشا مي كرد
--در اين دنيا كه مردانش از عصا از كور مي دزدند
من خوش باور ساده محبت جستجو كردم
--گويند كه دل به آن بت نامهربان مده
دل آن زمان ربود كه نامهربان نبود
--نمي دانم چه گرمي كرده اي با دل نهان از من
كه تا غافل شوم از وي دوان سوي تو مي آيد
-- تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است
اي به فداي چشم تو اين چه نگاه كردن است...
- ناله خیزد ز دلم گاهی و آهی گاهی
چون به خاطر گذرد یاد نگاهی گاهی
- قصه کوتاهی گل کردن عشق تو بود
آنچه از کوتاهی عمر بهار آموختم
- در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم
غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد
- نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست
که خیال رخش از خاطر فرهاد رود