رحم كن
اي تو هم بغض هنوز از من و ما عاشق تر
اي تو از خاصيت عاطفه پيغام آور
همدم دور به من مثل تن من نزديك
صاحب قصه ي ميلاد و هنوز و اخر
رحم كن دست تو پرپر شدن و مي فهمه
رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه
با چه ترسي بي تو دور از چشم تو مي زيستم
من حريف جذبه ي چشم تو هرگز نيستم
رحم كن تا شب بي جنبش بي حوصلگي
پشت اين پنجره ي خالي قابم نكنه
دارم از فكر رسيدن به تو آباد مي شم
تو بيا كه باد ولگرد خرابم نكنه
رحم كن دست تو پرپر شدن و مي فهمه
رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه
اي مراقب چراغ نفس من در باد
نفست به شعر من جرات عرياني داد
بال پرواز من در به در عاشق باش
چون كه در من كسي از اوج پريدن افتاد رحم كن دست
تو پرپر شدن و مي فهمه
رحم كن چشم تو ايثار من و مي فهمه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 13:43 توسط سيما
|