گواهی دل
رهايم كن برو اي عشق از جانم چه مي خواهي
به سوهان غمت روح مرا پيوسته مي كاهي
مگر جز مهرباني از تو و چشمت چه مي خواهم
تو خود از هر كسي بهتر از احساس من آگاهي
نيازي نيست تا پنهان كني از من نگاهت را
گواهي مي دهد قلبم مرا ديگر نمي خواهي
غزلهايم زماني روي لبهاي تو جاري بود
ولي امروز در چشمت نمي ارزم پر كاهي
دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر مي خواندم
تو هم سر مي زدي آن روزها از كوچه مان گاهي
برو هر جا كه مي خواهي برو آسوده باش اما
مواظب باش مثل من نيفتي در چنين چاهي
از اين جا مي روم تنها مرا ديگر نخواهي ديد
نخواهم برد در اين راه با خود هيچ همراهي
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 14:39 توسط سيما
|