دل دیوانه
دل ديوانه ديشب عالمي داشت
جدا زان چشم غمگينت غمي داشت
شبي بود و شرابي و شرابي بود حالي
به داغ سينه سوزت مرهمي داشت
غريبي بود و ساغر نرمي و نابي
در آن خاموشي شب محرمي داشت
چنان شد بي خبر از عالم جان
كزين مرگ گران گويي غمي داشت
نبودش شكوه از بي همزباني
خدا را شكر ديشب همدمي داشت
صفاي اين غم ديرين بنازم
كه با دل رشته هاي محكمي داشت
سحر چشم ...چون غنچه گل
هنوز از شبنم اشكي نمي، داشت
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 13:4 توسط سيما
|