قصه عاشق و معشوق
معشوقي از عاشقش پرسيد : من قشنگم؟
عاشق جواب داد : نه!
پرسيد دلش مي خواهد با او باشد؟
باز جواب داد : نه!
پرسيد : اگه تركت كنم گريه مي كني؟
پاسخ داد : نه!
معشوق با چشمان پر از اشك مي خواست عاشق را ترك كند كه
او دست معشوق را گرفت و گفت :
تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي!
من نمي خواهم با تو باشم ، بلكه نياز دارم با تو باشم ،
اگه بري گريه نمي كنم
مي ميرم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 1:40 توسط سيما
|