تو هماني كه با يادت طلوع و غروب خورشيد را نظاره كرده ام .

هماني كه به يادت شاعر شدم .

 هماني كه به خاطرت از روزهايم گذشتم.

آن قدر زيبايي كه نتوانم صورتت را رسم كنم.

آن قدر مهرباني كه در كنارت دوست داشتن را هم فراموش مي كنم.

من همه چيز را به خاطر تو فراموش مي كنم و تو فقط مرا نظاره مي كني خدایا!